ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

33

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

داشته اين حرف با ملازمان مذكور ميساختند . چون آن سوار نزديك آتش رسيد ، سه سوار ديد كه فرود آمده ، دو كس نقابدار و يك جوان در كمال شوكت به كباب پختن اشتغال دارد . فى الفور اين خبر به سمع پهلوان رسانيده ، برزو نيز آن سوار را ديد كه به مجرد رسيدن بازگشت . اسب خود لجام كرده سوار شد و مترصد جنگ گرديد ، كه جهان پهلوان با لشكر و كوكبهء تهمتنى پيدا شد . چون چشمش بر آن سه سوار افتاده ، برزو را بشناخت ، دود از نهادش برآمده ، نزديك آمده ، گفت كه جوانان و پهلوانان اين قسم فرار مينمايند ؟ و از جانبين پيش از قيل و قال كار به جنگ و جدال رسيد . بعد از ساعتى كه هوا گرم شد از يكديگر جدا شده ، جهت برزو خيمهء فرستاد و خود نيز دور تر خيمهء برپا كرده ، به مجلس بزم نشست . بعد از ساعتى سياهىلشكر فرامرز كه از عقب برزو مىآمدند . پيدا شد فرامرز چون نزديك رسيد و دانست [ 15 ] كه تهمتن نيز بايشان رسيده ، بيشتر از پيشتر خجل و منفعل گرديده نزد پهلوان آمده ، هدف تعرض گرديد . بالاخره روز ديگر ميانهء پهلوان و برزو كشتىگيرى قائم شد . آخر به زور دولت و اعتقاد صافى برزو را بر زمين زد و بر سينهء او نشست . چون دست به خنجر برد مادر برزو فرياد برآورد كه سهراب پسر خود را كشتى اكنون نوبت نبيره است ؟ رستم دست كشيده گفت « به چه نشانى دانم كه برزو پسر سهراب است ؟ » گفت « مهره‌ايست كه سهراب از بازوبند خود به من داد و بر بازوى او است . » رستم آستين قباى او را دريده بازوبند را باز كرد مهره‌اى كه در بازوبند او بود و بازوبند را به مادر سهراب داده بود بشناخت . از سينهء برزو برخاست و برزو را در بغل گرفته سر و روى او را بوسيد و برزو سر بپاى جهان‌پهلوان نهاده ، شرايط شكر و سپاس بجاى آوردند و فرامرز نيز اظهار سرور نموده ، پهلوانان به خوشدلى تمام روى به مسكن زال سام نهاده ، مدتها لواى عيش‌وسرور بلند كرده ، خاص و عام بر بساط عيش و شادمانى نشسته ، داد لهوولعب و عيش و حضور دادند . و پهلوانان ايران مثل گودرز و گيو و بيژن و كىنژادان مثل هرمز و طوس و گستهم و